تبلیغات
روستای زیبای کرین (مرکز دهستان پلنگا) - مطالب ابر دل نوشته
روستای زیبای کرین (مرکز دهستان پلنگا)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


روستای کرین ازتوابع بخش شاهرود،شهرستان خلخال دریکی از جنوبی ترین نقاط جغرافیایی استان اردبیل واقع شده است،که بدلیل همین دور از دسترس بودن آن،یکی از بکرترین فرهنگ های فولکلوریک وناب ترین آداب ورسوم اقوام وزیباترین جلوه های طبیعی کشور عزیزمان را داراست. فاصله این روستای زیبا وخوش آب وهوا بامرکز بخش شاهرود20کیلومتر وبا شهرستان خلخال55کیلومتر است.هدف از ایجاد این وبلاگ معرفی فرهنگ،زبان،آداب ورسوم،مناطق طبیعی وگردشگری،صنایع دستی ،غذاهای سنتی،افراد وشخصیتهای تاریخی،تاثیر گذار وشاخص وهمچنین شهدای والامقام این روستای ریشه دار می باشد. ضمنا بدینوسیله از کلیه دوستان،علاقمندان،منتقدین وصاحب نظران خواهشمندیم که ما را از نظرات و پیشنهادات سازنده خود بی نصیب نکنند.
با تشکرhosseintofani@gmail.com

مدیر وبلاگ : حسین طوفانی
نویسندگان






نوع مطلب :
برچسب ها : روستای کرین، دل نوشته،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 21 تیر 1396

شیشه ای که بی صدا می شکند 

 اثری از رحیم توکلی

برادرم این کدامین لذت است که این چنین جستجویش می کنید و این کدامین مرحم است که این چنین بر درد می گذارید و آن کدام  درد است که این چنین آرام می شود. واین کدام  گره است که این چنین بازمی شود.

تا به کی از خود دور گشته در حصار غم باید باشی ؟تا به کی دیو بد سیرت اعتیاد در وجودت بال و پر خواهد کشید تا کی در کنج  هر ویرانه سکنا خواهی کرد و کاغذ عمرت را خواهی سوزاند . کاشف تفسیر کدام آیه ای، آیه بجا مانده و آواره ای، هر که انا الحق زده منصور نیست، روضه مخوان مرده در این گور نیست مبتلا شدن به عفریت بد سرشت اعتیاد عاقبتش فنا و نابودی است سقوط و تباهی در دهلیز سیاهی ها و گرفتار شدن در لجنزار تعفن اعتیاد انسان را به مرحله پست حیوانیت می رساند چه بسا روزها و هفته ها کسی از سرانجام شومشان خبری نخواهد داشت جان دادن  در تنهایی مطلق با فجیع ترین شکل وقتی هم جسد سرد وبی روحشان یافت می شود مجذوب دیگران خواهد شد و فرجام هولناکشان برای خانواده ها هم از خاطره ها محوخواهد شد تن دادن به اعتیاد غم انگیز ترین خاطره هاست که سرافکنه و خار،پذیرای مرگ می گردند مبتلا شدن به درد بی درمان اعتیاد دردهای فراوان دیگری هم دارد . معتاد نه تنها برای بدست آوردن مواد همه دارایی خود را به آتش می کشد و دود می کند بلکه چه ضرر اقتصادی بر خود و خانواده و اجتماع وارد می سازد که هرگز قابل جبران نخواهد بود. سوال اینجاست  سود آن نصیب کدامین سوداگر مرگ می گردد؟لحظه ای در مستی و لحظه ای در خماری در واقع راه افتاد در تاریکی مطلق در جاده های پرپیچ و خم است که  ثمرات شومش گریبان گیر شخص  و خانواده و اجتماع میگردید . چه بسیار زنانی هستند که رویای شیرین زندگیشان بر زرق و ورق نفرین شده اعتیاد دود شده به هوا می رود ، چه دخترانی هستند که بی سایه پدر و مهر مادری آواره کوچه و خیابان ها شده اند . چه بسیار خانواده هایی هستند که بچه های بی گناه و معصومشان از سالهای کودکی سرگردان وارد اجتماع شده وقدم در مسیر توزیع یا مصرف مواد مخدر می گذارند  ودر سرگذرگاهها مجبور به گدایی می شوند .چه بسیار دخترانی هستند که باغ ، برگ خزان اعتیاد گردیده اند و خود را مجبور به ازدواج با افراد معتاد و قاچاقچی کرده اند در حالیکه هرگز شیرینی زندگی را در سایه تلخ اعتیاد ندیده اند . آیا این فرزندان فردایی هم دارند؟سدخورده و نا امید در امواج سهمگین بلای اعتیاد در عمق باتلاق داروی خانمان سوز اعتیاد فرو رفته اند . و یکباره از همه چیز و همه جا ساقط شده و در زیر سایه اعتیاد بی سایبان شده اند،از خانه گریختن و از مراکز فساد سر بر می آورند. طلاق،ازهم پاشیدگی خانواده، فساد و فحشا،خود کشی،مرگ اجباری،مرگ تدریجی همه وهمه پیامدهای اعتیاد هستند که تو نمی دانی !!!! پس کجا باید دنبال راه حل گشت و از چه کسی باید پرسید ؟آیا آن چیزی که مردم میگویند یعنی به دریا ریختن،سر به نیست کردن آنان درحالیکه  به دنبال رگی می جویند تا پا به پای بی رگیها بگذارد ، مبتلا شدن به درد بی درمان اعتیاد بالاترین بی رگیهاست.تا کی می شود بر این عملکرد سرپوش گذاشت در حالیکه فکرهای روشن جوانان به نئشگی تاریک مبدل شده، و اندام ستبرشان خمیده و چشمهای درخشانشان به مرداب های التماس زر ورق بر برق سوزن های آلوده در محافل عیش و عشرت مبدل گردیده است.آری باید دست تقاضا را شکست تا جوان جوانی اش رادر مرداب نئشگی جستجو ننماید و حرکت فرهنگی یکی از این راه حلهاست. اعتیاد یک  معضل ملی است ومعضل ملی عزم ملی می طلبد فردا دیر است ولی امروز هنوز وقت باقی است. امید است با قلم قاصر خود صاعقه ای ایجاد کرده تا دلهای خفته مصرف کنندگان بنگ و ننگ را بیدار نمایم.

لا تلقو با ایدیکم الی التهلک

 





نوع مطلب : جملات زیبا، مقالات، 
برچسب ها : روستای زیبای کرین، دل نوشته،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 11 اردیبهشت 1395

                    بسمه رب الشهداء و الصدیقین

مگو به وسعت دردت شبـی بیندیشـم          به حجم طاقت من این قدر نمی گنجد

چگونه وصف تو گویم در این کلام حقیر     کـه وصف عشـق به گفتار نمی گنجد

                    دل نوشته ای از رحیم توکلی تقدیم به جانباز ان 

باز هوای رفتن از کوی و برزن بر سرم جوانه زد خواستم  عروجی دیگر داشته

باشم صد افسوس که  این پرواز تا پشت بام اطاق عمل بیشتر نشد. یقین کردم

که افلاکی نبودم  و باید خاکی باشم تا دلهای خفتگان را بیدار نمایم .جانبازی از

انقلاب هستم که از قافله شهدا عقب مانده ام و  معمای پیچیده ای دارم.

دنیایی که  همه در پی کسب آرزوها هستند. من با آن می جنگم . به قول شهید

باکری که چه جالب نوشتند از این می ترسم برعلیه اعتقادم قد علم کنم.

مصلحت بانگ انا الحقم این بود ، که دست و پایم گرفته شود .تا در منجلاب دنیا

غوطه ور نگردم چشم و زبان و شعورم را از من گرفت تا نبینم  و نگویم چیزی

نفهمم و زمانه را درک ننمایم  خواندیم از اول همه آخر خود را

در فضای ایثار، زخمی ترین غزل دیوان عشقم که انفجار خمپاره ها مرا به دور

افتاده ترین اتاق بداخلاقی بیمارستان ها و تیمارستانها  فرستاده ؟!!! نمیدانم چه

کسی حفاظت از خاطراتم را خواهد داشت . رادیو ها ، تلویزیون ها ،یا

روزنامه هاو یا اینکه شبکه های ماهواره ای !! سرنوشتم به گونه ای رقم خورده

که حتی همرزمان دیروزم قربه الی الله  قصد خفه کردن صدایم را دارند همانهایی

که با من در زیر یک چتر منور نور می گرفتند . آیا می دانید از درد به دور خود

پیچیدن یعنی چی ؟!!!وقتی که اروند و نخلهای بی سرش شاهداین بودند که 12

تیر و ترکش بر تنم بوسه زدند ترکشها تا بنا گوش دهن گشوده بودند و تیرها تبسم

بر تن معیوبم داشتندخاطرات خفته حضرت عباس (ع) در کربلا برایم تداعی گردید

راحت تر سخن بگویم در میدان مینها بدون دست و پا در دریای خون  شناور بودم

تا خود را به پلهای اهواز و خرمشهر  و آبادان برسانم آری قهرمان فدراسیون

دومیدانی شده بودم و معبرپلهای عبور . حال پلها را بازسازی  و نوار روبان قلبم را

برای افتتاحیه به دو طرف  بسته و  قیچی می کند تا وزیر به وزارت خانه و پیمانکار

به ویلایش و من هم به ویلچر صبرو شکیبائیم برسم تا شاید درمناسبتی از بیمارستان

انفرادی منزل و یا اکسیژن و تشک های کهنه روی تختم که با زخمهایم  درهم آمیخته

  تعویض گردد .پیمانکاران آن روز بال در بال ملائک داشته فرشتگان شبهای شلمچه

بودند که مرا بادنیایی که زندانی بیش نبود تنها گذاشتند . آنان که در گرداب  منجلاب

دنیا غوطه ورندمی گویند چون جانبازم و جنگیدم خود فروخته وجاسوسم گاهی فکر

می کنند  خرمشهررا با دستهای خودمان خراب کرده ایم  ، ترس از این داریم  

چند سال دگر از وزارتخانه هااسناد و مدارک تخریب مان سر در آورد و مجازات

شویم .زمان گذشت و پیر شدم معلوم نشد چکاره ام  سرمایه ام کلماتم گردیده ،

روزی که پیاده توانستم دهها فرسخ از لابلای تیر و ترکش دود  و آتش  پالایشگاهها

و چاههای نفت خودم را جلو بکشم  حال قادر نیستم در تخت یک متر و هشتاد سانتی

منزل خودم را جابجا نمایم حتی چندین بار نه از روی آن ، بلکه خیلی از چیزها  افتاده ام.

سو ال این است که تاکنون کودکی را دیده ای  که آرزویش ، رفتن به آغوش پدر باشد .

و یا با  بابا یش دست  بدهد و او دستی  نداشته باشد ! ویا  همسری که اسوه صبر و

 شکیبائی بود  باغبان باغ خزانی گردیده باشد ، خون دل خورد و بر منورها نفرین

می کند!!مدتی پیش خدمت مقتدایم بودم اگر چه با یک چشمم وجود نورانی اش را دیدم

ملالی نیست چون چشم دیگرم منتظر دیدار مهدی فاطمه است  وقتی به واژه درد دل که

 رسیدم  از ابهتی که آقا داشتند نا خود آگاه اشکها بر گونه ام جاری شد  خواستم داد

بزنم تا عقده دلم وا  شود  از نگاهش فهمیدم دلش پر خونتر از دل ماست عرض کردم

(آقا مولای من : ما هستم که با خاموشی منورها راهمان را گم کرده ایم؟! یا منورها

هستند که ما را گم     کرده اند ؟!! پس  چرا بعثیان اسیرمان نمی کنند ؟!!...

در دور افتاده ترین اتاق بد اخلاقی ، درباغ وحش کلینیک درد به دور خودم می پیچم چه

 کسی است تا مواد اولیه کارخانه شکنجه ام را فرا هم نماید. زخمهای تنم ستاره

دنباله داری گردیده که  پزشکان هم از علاج آن  به تنگ آمده اند .   با مرگ تدریجی

تبسمی عاشقانه دارم ، بر مرگ با عزتم  لبخند می زنم . در شبهای تنهایی و بی خوابی

 در حالی که با ستارگان سخن می گویم  یاد همرزمان بی وفایم را می کنم که حتی حاضر

  نیستند قدری با من  سخن بگویند

داروهای دردم را فهرست برداری کرده آواره بیا بانها و شهرها و بیمارستانها و

تیمارستانهاشده ام این بود که خواستم فرزندم را به پزشکی بفرستم تا سر نوشت شیشه

و دارو های شکسته ام را روشن نماید قلم دیگر ایستاد و چیزی نمی نویسد زبانم به

بند آمده و اصلا"حرکت نمی کند فقط اشکهایی که جاری اند خبر از این دل سودائی ام

دارد پس قلم راگوشه ای می گذارم تا اشکهایم روایتگر دلم باشند و همدردی چون سید

علی دارم می سرایمش

یاران  ولایت سـر بازار  نـدارنـد                        سودای  فروش  تن تب دار  ندارند

تا کور شود آن همه چشمان حرامی                       جـز نور علی میر و علـمدار ندارد

مولا تو اشارت کن وآنگاه نگاه کـن                       این کـور دلان مأمـن بسیار ندارد





نوع مطلب : دل نوشته های زیبا، جملات زیبا، 
برچسب ها : روستای زیبای کرین، دل نوشته، تقدیم به جانبازان،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 فروردین 1395

برای گریه، مرغ دلم بهانه می گیرد: اثری از رحیم توکلی کرین

دوباره مرغ خیالم در بوستان عشق به پرواز در آمد دوباره شب شد و قلمم جان گرفت خاطره ای که هرگز از طاقچه ذهنم محو نمی شود مهری که با بی مهری مردم مدینه بوده است. با یاد مدینه شبنم اشکهایم بر چهره می ریزد کبوتر دلم بجای هروله بین صفا و مروه بین مقام عبودیت تا بقیع را هروله می کند به جای ستارگان آسمان با ستاره های دنباله دار اشک وآه مدینه به آسمان نظاره می کنم در حیرتم که ابرهای این خاک افلاکی هم سرگردان بودند و بعض درگلو داشتند و ابروان بهم پیچیده در این سرا دل عزادار می کندمدینه ای که چشهمایم را برایش گذاشتم تا نظاره گر باشند دستهایم را به یاد دستهای قلم شده ادرک اخا در بقیع رها کردم تا در خانه ای را بزند که ام البنین در آن ارمیده است ستاره گان دلم را با ابرهای گریانش ذبح کرده تا در مجلس وداع با خورشیدش غروب نمایم احرامم را برای تو بستم چرا که تنها چیزی که بر یک محرم حرام نیست ،گریه و اشک و آه است برای داغ خورشید و مظلومیت ماه و شکسته شدن پهلوی (انا اعطیناک الکوثر)است چقدر سخت است از مدینه دل کندن و با نگین مدینه (مسجدالنبی) وداع کردن ای کاش این آمدن را هرگز رفتنی نبود و در پیوستن قلبم با تو هیچ گسستگی پیش نمی آمد کاش قلمم صدای خواهشم را می شنید و دست از حرص وله در نوشتن باز می ایستاد و ای کاش حقیقت های این خلوتکده عشق با اشکهایم طراحی می شد.مدینه ای که قرنهاست برای بشریت غم نامه می سراید پشت پنجره های بقیع , خاطر دلهای آزرده و دستهای نیازی که سو سو می کند و چهار گنبدی را که در دل عاشقان بارگاهی دارند نظاره می کنندشاید بتوان گفت گنبدهای طلایی برای آنان کم بود ، که چنین گنبد خاکی برای انسانهای افلاکی تزئینی نموده اند تا بیشتر سند رسوایی وهابیت را امضاء نماید و درک حقیقی معنای خطبه شقشقیه را بر ما بنمایاند در دل شب این قلم خاطر دلم را خیلی آزرده ، می خواهم دیگر کنارش بگذارم و با اشکهایم خلوتی تازه کنم و با دستهای خالی و زمزمه یا زهرا جاده ای بسازم تا در باغ های باران خورده استغار سیری نموده و غبار دلم راباابرهای ماتم زده شستشو دهم و در کوچه های مدینه منتظر منتقمش باشم:

الهم عجل لولیک الفرج





نوع مطلب : دل نوشته های زیبا، جملات زیبا، مقالات، 
برچسب ها : روستای زیبای کرین، دل نوشته،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 16 اسفند 1394

دل نوشته ی یک جوان خوش ذوق کرینی

چشامومی بندمو وا میکنم توحرمم

زندگیمو مدیون این همه لطف وکرمم

آقا من دلم میخواد یه روز بیام کرب وبلا

کاش نسیبم بکنی دیدن اون صحن وسرا

کاش میشد یه روزبیام میون بین الحرمین

تا منم ناله کنم شبیه کل عالمین

بشینم یه گوشه ونگاه کنم به حرمت

آخه من خیلی شنیدم از شما وکرمت

وقتی اسمتون میاد قلب این عالم میگیره

توی روضه هات آقاغصه وماتم میگیره

روضه خون میگه یه روزبچه هاتو کتک زدن

توکوچه فاطمه رم بخاطر فدک زدن

توی ایام عزا بازمیخونم با غم وآه

تودلم همش میگم ای وای ازاین بارگناه

نزیکای اربعین خبر میاداز رفقا

که حلالم بکنید دارم میرم کرب وبلا

سید میلاد تهامی از استان البرز





نوع مطلب : دل نوشته های زیبا، 
برچسب ها : روستای زیبای کرین، دل نوشته،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 20 آبان 1394





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی